سوداگران صلح و ننه دلاورهای عافیتطلب!
در روزهایی که ایران عزیز در پیچوخم حساسترین فرازهای تاریخی خود و در مواجهه با شمشیر آخته ترامپ، سینه سپرده کرده، باز هم همان بذرهای سازش و یأس از ذهن استعمارزده جریان مدعی اصلاحات جوانه زده است!
محمدرضا تاجیک در یادداشتی در یک سایت اجارهای و حقالعملکار منتسب به طیف تندرو مدعی اصلاحات، با استمداد از نمایشنامه «ننه دلاور و فرزندان او» اثر برتولت برشت، تلاش کرده است تا منطق مقاومت را به «کاسبی از جنگ» و «بهشتسازی از جهنم» فروکاهد. اما اگر بنا بر «کدشکنی» و «راززدایی از درونپرده» باشد، پرسش بنیادی این است که ننه دلاورهای واقعیِ این صحنه درام چه کسانی هستند؟
تاجیک با همان ادبیات استعاری و واژگان گزینششده، سودجویان را کسانی میداند که از «هنرِ از جنگ گفتن و در جنگ نشدن» بهره بردهاند. اما آیا او و همفکرانش دچار تحریف و فرار از واقعیت نشدهاند؟ کسانی که سالهاست هرگاه بوی جنگ به مشامشان میرسد، نهتنها رگ غیرتشان باد نمیکند، بلکه به زیر لحافِ تحقیر و ترس میخزند و از آنجا نسخه تسلیم میپیچند!
آیا «سندرم ترسافکنی» و عافیتطلبی کسانی که تمام حیات سیاسیشان به نفس کشیدن در هوای مذاکره وابسته است، بازسازی مدرن همان شخصیت «آنا فیرلینگ» (ننه دلاور) نیست؟ همان سوداگرانی که پیروزی یا شکست برایشان مهم نیست، بلکه بقای خود را تنها در تجارت با عزت و شرافت کشور میجویند.
اگر تاجیک منطق دفاع را «ساختن دشت بیفرسنگ از بازنمایی مخملین» مینامد، باید از او پرسید: آدرس را اشتباه نرفتهاید؟ آیا رهبر شهیدمان، فرماندهان و مجاهدانی که در میدان واقعی جنگ و نه در ویترین نمایشنامهها جان خود و فرزندانشان را فدا کردهاند، از جنگ منفعت بردهاند یا آن مدعیانی که برای یک لبخند، تمام کیان کشور را به مذبح رضایت غرب میبردند؟!
تراژدی واقعی آنجاست که جریان عافیتجو، مقاومت را -که صراط عزت و صیانت از مردم است- جهنم مینامد، اما تسلیمِ حقیرانه در برابر دشمن مسلح را «حکمت و مصلحت» جلوه میدهد. آنان در حالی در مدح صلح بیمایه مرثیهسرایی میکنند که خود سنگ همان دشمنانی را به سینه میزنند که صدر و ذیل این مرز و بوم را آماج تهاجم قرار دادهاند. امروز وقت آن رسیده است که این کدشکنی به سرانجام برسد؛ کسانی که ناتوان از درک غیرت و شرف دفاعی هستند، نباید برای آینده ایران نسخههای شاهسلطانحسینی بپیچند. ننه دلاورهای حقیقیِ این سرزمین، ناتوان از درک معنای حماسه، سالهاست بقای سیاسی خود را به «ترس و تسلیم» گره زدهاند. وقت آن است که این صداهای ازنفسافتاده، اندکی منصف باشند یا دستکم خاموش بمانند.